نویسنده: دکتر محمدمهدی سیدناصری
من نمیدانم در سال ۲۰۴۵ ایران چگونه خواهد بود؛ اما میدانم هر آیندهای که در آن کودکان آزادتر، ایمنتر، سالمتر و شادتر زندگی کنند، آیندهای است که ارزش ساختن دارد.
فرزند عزیز ایران،
نمیدانم وقتی این نامه را میخوانی، سرزمینت چه شکلی شده است. نمیدانم آسمان شهرهایت آرام است یا هنوز صدای آژیر و انفجار، سکوت شبها را میشکند. نمیدانم رودخانههایی که امروز از تشنگی رنج میبرند دوباره جان گرفتهاند یا نسل تو هنوز با خشکسالی، گردوغبار و گرمای بیسابقه دستوپنجه نرم میکند. نمیدانم هوش مصنوعی تا کجا پیش رفته است؛ آیا به دستیار انسان تبدیل شده یا گاهی جای او را گرفته است. فقط امیدوارم، هر جهانی که در آن زندگی میکنی، برای کودکان، مهربانتر از جهانی باشد که ما برایت به ارث گذاشتیم.
من این نامه را در روزگاری مینویسم که کودکان، بیش از آنکه نگران امتحان مدرسه یا بازی عصرانه باشند، گاه صدای موشک و خبر جنگ را میشنوند. روزگاری که سایه درگیریهای نظامی، نااطمینانی اقتصادی، تغییرات اقلیمی و شتاب سرسامآور فناوری، همزمان بر زندگی انسانها افتاده است. نسل ما در میانه بحرانهای درهمتنیدهای زندگی میکند که هیچکدام مرز نمیشناسند؛ جنگ، مهاجرت، آلودگی هوا، کمبود آب، فرسایش اعتماد اجتماعی و انقلابی فناورانه که هر روز تعریف تازهای از انسان بودن پیش روی ما میگذارد.
شاید وقتی این نامه را میخوانی، بسیاری از این بحرانها پایان یافته باشند. از صمیم قلب آرزو میکنم چنین باشد. اما اگر هنوز جهان با چالشهای تازهای روبهروست، امیدوارم نسل تو یک درس مهم را از تاریخ آموخته باشد: هیچ فناوری، هیچ قدرت سیاسی و هیچ پیشرفت اقتصادی، جای صلح را نمیگیرد. امنیت واقعی، از احترام به... ادامه مطلب